مرگ در زندان؛ ردپای شکنجه

استاندارد

22_28_57

مرکز حامیان حقوق بشر – همان‌طور که در پیش‌خبر مرکز حامیان حقوق بشر درج شده بود، گزارشی از مرگ مشکوک زندانیان در زندان‌های ایران بر اساس بازخوانی تحقیقی مدیار سمیع‌نژاد تهیه شده است. این گزارش، بازه‌ی زمانی سال 1382 تا کنون (تیرماه 93) را در بر می‌گیرد و روایتگر مرگ‌های مشکوک زندانیان سیاسی و عادی در زندان‌های ایران خواهد بود. مرگ‌هایی که بیشتر آنان نمایشی از رد شکنجه زندانیان بوده‌اند.

گزارش بر اساس منابع و اطلاعاتی تهیه شده که از این افراد در منابع رسمی منتشر شده. منظور از منابع رسمی رسانه‌ها، اظهارات وکلا یا خانواده‌های ایشان و نیز اظهارات یا مدارک منتشر شده قضایی است.

به باور بسیاری از فعالان حقوق بشر، برخی از حوادث داخل زندان‌ها اعم از مرگ، اعدام، شکنجه و اتفاقاتی که نقض حقوق زندانیان است، هرگز از طریق منابع رسمی یا رسانه‌ای گزارش نمی‌شوند. بنابراین مرکز حامیان حقوق‌بشر اعلام می‌کند که تحقیق درباره مرگ زندانیان محکوم به حبس، همچنان ادامه دارد و در صورت دریافت اطلاعات و  منابع جدید در مورد موضوع “مرگ مشکوک زندانیان” این گزارش را به‌روز خواهد کرد.

مرکز حامیان حقوق‌بشر همچنین از تمام افراد و گروه‌هایی که اطلاعاتی در این مورد دارند دعوت می‌کند که اطلاعات آن‌ها را در اختیار این مرکز قرار دهد.

مدیار سمیع‌نژاد

مرکز حامیان حقوق بشر

1393

مرگ در زندان؛ ردپای شکنجه

گزارش‌گر: مدیار (مجتبی) سمیع‌نژاد

موضوع: مرگ زندانیان در زندان/ نقض حقوق زندانی

سال انتشار: 1393

ناشر: مرکز حامیان حقوق‌بشر

حقوق‌و امتیاز این گزارش برای مرکز حامیان حقوق‌بشر محفوظ است.

http://cshr.org.uk

 متن پی‌دی‌اف این گزارش را می‌توانید از این لینک دریافت کنید: 

مرگ در زندان؛ ردپای شکنجه

گزارشی از زندانیانی که در زندان‌های ایران به دلائل مشکوک جان خود را ازدست داده و هرگز به پرونده‌ی مرگ آن‌ها رسیده‌گی نشد.

 

شماره

نام

نام خانواده‌گی

تاریخ مرگ

محل مرگ

علت مرگ

صفحه

1

زهرا

کاظمی

5

4

1382

زندان اوین

ضرب و شتم منجر به مرگ

8

2

محمدرضا

رجبی ثانی

19

8

1383

زندان قزلحصار

عدم رسیده‌گی پزشکی و ضرب و شتم منجر به مرگ

10

3

علی

بترانی

26

1

1384

نامشخص

شکنجه‌ی منجر به مرگ

12

4

ذبیح‌الله

محرمی

23

9

1384

زندان یزد

عدم رسیده‌گی پزشکی

13

5

کاوه

عزیزپور

27

2

1385

زندان ارومیه

عدم رسیده‌گی پزشکی

14

6

اکبر

محمدی

8

5

1385

زندان اوین

عدم رسیده‌گی پزشکی، ضرب و شتم، اعتصاب غذا

15

7

ولی‌الله

فیض مهدوی

15

6

1385

رجایی‌شهر

اعتصاب غذا و عدم رسیده‌گی پزشکی

17

8

زهرا

بنی‌یعقوب

22

7

1386

بازداشتگاه ستاد امر به معروف همدان

ضرب و شتم در زندان

19

9

ابراهیم

لطف‌الهی

25

10

1386

بازداشتگاه اطلاعات سنندج

ضرب و شتم در زندان

21

10

عبدالرضا

رجبی ثانی

7

8

1387

رجایی‌شهر

عدم رسیده‌گی پزشکی

23

11

هاشم

رمضانی

17

10

1387

بازداشتگاه اطلاعات ارومیه

شکنجه و ضرب و شتم منجر به مرگ

24

12

امیرحسین

حشمت ساران

16

12

1387

رجایی‌شهر

عدم رسیده‌گی پزشکی

25

13

امیدرضا

میرصیافی

28

12

1387

زندان اوین

عدم رسیده‌گی پزشکی، ضرب و شتم

27

14

علی

بادوزاده

5

1

1388

نامعلوم

نامعلوم

29

15

امیر

جوادی‌فر

23

4

1388

کهریزک

ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

30

16

محسن

روح‌الامینی

25

4

1388

کهریزک

ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

30

17

محمد

کامرانی

25

4

1388

کهریزک

ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

30

18

رامین

آقازاده

27

4

1388

کهریزک

ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

30

19

احمد

نجاتی‌کارگر

12

5

1388

کهریزک

ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

33

20

البرز

قاسمی

30

10

1388

زندان اوین

عدم رسیده‌گی پزشکی

34

21

غلامرضا

بیات

ـــ

6

1389

بازداشتگاه کامیاران

ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

36

22

آرش

ارکان

9

11

1389

زندان اوین

عدم رسیده‌گی پزشکی

37

23

محسن

دگمه‌چی

8

1

1390

رجایی‌شهر

عدم رسیده‌گی پزشکی

38

24

حسن

ناهید

30

1

1390

زندان اوین

عدم رسیده‌گی پزشکی

40

25

هدی

صابر

21

3

1390

زندان اوین

عدم رسیده‌گی پزشکی، ضرب و شتم، اعتصاب غذا

41

26

منصور

رادپور

2

4

1391

رجایی‌شهر

ضرب و شتم منجر به مرگ

45

27

ستار

بهشتی

13

8

1391

زندان فتا

ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

46

28

افشین

اسانلو

31

4

1392

رجایی‌شهر

شکنجه دوران بازداشت و عدم رسیده‌گی پزشکی

51

29

ابوالفضل

رجبی

10

5

1392

آگاهی میانه

ضرب و شتم منجر به مرگ

53

30

مصطفی

نصرتی

8

4

1393

زندان بندرعباس

عدم رسیده‌گی پزشکی

55

31

بهمن

مسعودی

31

5

1388

زندان ارومیه

ضرب و شتم منجر به مرگ

56

32

کمال

احمدی

5

9

1388

زندان سنندج

عدم رسیده‌گی پزشکی

56

33

خسرو

ایزدی

5

9

1388

زندان سنندج

عدم رسیده‌گی پزشکی

56

34

زهرا

جعفری

16

10

1388

زندان ارومیه

نامشخص

56

35

انور

رحمانی

26

10

1388

زندان سقز

نامشخص

57

36

حبیب‌الله

نادری

22

11

1389

زندان سنندج

عدم رسیده‌گی پزشکی

57

37

شهاب

پرویزی

25

2

1390

زندان سقز

نامشخص

57

38

ناصر

خانی‌زاده

2

5

1390

زندان ارومیه

عدم رسیده‌گی پزشکی

58

39

محسن

قاضی‌زاده

25

1

1391

دزیل‌آباد کرمانشاه

ضرب و شتم و شکنجه

58

40

محمدمهدی

زاله‌نقشبنیدان

15

3

1391

رجایی‌شهر

عدم رسیده‌گی پزشکی

59

41

محمد

زینتی

27

11

1391

زندان میناب

عدم رسیده‌گی پزشکی

59

42

سامان

امینی

20

2

1392

زندان سنندج

عدم رسیده‌گی پزشکی

60

43

خبات

مرادی

14

5

1392

زندان سنندج

عدم رسیده‌گی پزشکی

60

 

این گزارش تقدیم می‌شود به؛

دوستم امیدرضا میرصیافی

و هدی صابر، ستار بهشتی و زهرا کاظمی

که در حوالی آسمان رسانه جای‌شان همیشه خالی است

 

مقدمه

در نظام زندانبانی ایران آن‌چه که به عنوان «اصول و عمل خوب در رفتار با زندانیان» در قوانین و پیمان‌نامه‌های بین‌المللی هم‌چون «قواعد حداقل استاندارد رفتار با زندانیان» مصوب سازمان ملل متحد آمده، خالی است. آن‌چه که به این عرصه‌ی خالی پای می‌گذارد نه نشانی از هدف و علت مجازات دارد و نه به برقراری عدالت می‌کوشد. در این نظام زندانبانی؛ رنج زندان با رنج مضاعفی همراه می‌شود که نه قانون‌گذار داخلی آن را جایز و روا دانسته و نه با حقوق متهم و مجرم به مثابه‌ی یک انسان هم‌خوانی دارد.

نقض حقوق متهمین و مجرمان که پیش از این یدک کشیدن این عنوان از حقوق انسانی خویش برخورداند در این چرخه‌ی معیوب سال‌ها است که تکرار شده و هم‌چنان ادامه می‌یابد. شکنجه در سلول‌های انفرادی، تحقیر، ضرب و شتم، بهداشت نامناسب؛ غذای بی‌کیفیت، محیط‌هایی با کم‌ترین امکانات و… همه همه بارها در زندان‌های مختلف ایران فجایعی تلخ و غیرقابل جبران پدید آورده است. فجایعی چون «مرگ در زندان» که تاکنون جان بسیاری از افراد را گرفته است. در این میان زندانیان سیاسی که حضورشان در زندان‌ها تنها به خاطر نشر و ارائه عقایدشان مصداق بارز نقض حقوق انسانی است، نیز بارها به این سرانجام تلخ رسیده‌اند. مرگ در زندان زندان سیاسی و عادی نمی‌شناسد، اما مسئول و مسبب خود را می‌شناسد که در چرخه‌ی معیوب دستگاه‌ قضایی، سازمان زندان‌ها و نهادهای امنیتی دست نیافتنی است. در چرخه تنها زندانی است که جانش از دست می‌رود.

آمران و عاملان هیچ‌کدام پیدا نمی‌شوند و در صورت پیدا شدن نیز مجازاتی که پیش روی آن‌ها قرار داده می‌شود با عدالتی که خانواده‌ها و کنش‌گران حقوق بشر انتظارش را دارند، فاصله دارد. این نتیجه‌ای است که از بررسی مرگ اکثر قریب به اتفاق زندانیان سیاسی و غیرسیاسی در ایران به دست می‌آید.

دلائل اصلی مرگ زندانیان سیاسی در زندان را به صورت کلی می‌توان این‌گونه بر شمرد:

الف ـ ضرب و شتم و شکنجه‌ی شدید

ب ـ عدم رسیده‌گی پزشکی

ت ـ اعتصاب غذا

در بسیاری از موارد زندانیان هر سه دلیل را با هم داشته‌اند. مرگ زندانی مثل اکبر محمدی که مورد ضرب و شتم قرار گرفت به جای رسیده‌گی پزشکی به وضعیت او که از بیماری و اعتصاب غذا توأمان رنج می‌برد، نمونه‌ای تلخ از این مورد است. اما آن‌چه را که می توان در مورد مرگ همه‌ی زندانیان سیاسی در زندان به عنوان علت اصلی مطرح کرد تنها می‌تواند یک واژه باشد؛ شکنجه.

کارشکنی در اعزام زندانی بیمار و دچار وضعیت وخیم جسمی و عدم رسیده‌گی پزشکی به او، ضرب و شتم زندانیان چه با وسائل مختلف و شکنجه‌های شدید فیزیکی، پایمال کردن حقوق زندانی تا آن‌جا که وی مجبور شود برای استیفای حقوق خویش از جان خود مایه بگذارد و دست به اعتصاب غذا بزند؛ همه و همه شکنجه‌هایی است که از سوی قضات، مأمورین و مسئولین زندان، ضابطان قضایی و بازجویان نهادهای امنیتی به زندانیان تحمیل می‌شود. و سرانجام این شکنجه‌ها نتیجه تلخ و جبران ناپذیری است به نام «مرگ در زندان».

علی‌رغم تکرار این امر و از دست رفتن جان زندانیانی که مسئولیت حفظات از آن‌ها به عهده‌ی سازمان زندان‌ها و مسئولین قضایی است، راه تکرار بر این خطر بسته نشده است.

در گزارش پیش رو نام 43 زندانی آمده که روند زندان و علت مرگ و مسائل آن بررسی شده است. در واقع این 43 زندانی جزو زندانیانی بوده‌اند که به هر دلیل اخبار پرونده و مرگ آن‌ها در رسانه‌ها چه کم و چه زیاد درج شده و قابل استناد و بیان است. اما به طور مشخص زندانیان سیاسی و عادی که در زندان‌های مختلف بوده‌اند به طور مکرر با این مسأله روبرو بوده و می‌توان گفت کم‌تر زندانی است که در طول دوره‌ی سپری کردن دوران محکومیت خویش در زندان مرگ زندانی دیگری را ندیده باشد که نگارنده این گزارش خود در طول دو سال محکومیتش سه مورد مرگ بر اثر ضرب و شتم در زندان قزلحصار را شاهد بود.

گزارش پیش رو به ما می‌گوید که به طور کلی افراد حقیقی و حقوقی زیر را می‌توان از جمله کسانی دانست که در مرگ زندانیان در زندان نقش داشته و دارند:

الف ـ مسئولین زندان، اعم از مدیران و نگهبانان و پرسنل پزشکی

ب ـ ضابطان قضایی اعم از مأمورین نهادی امنیتی مثل وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی و شبه انتظامی مانند بسیج

ت ـ قضات و بازپرسان دستگاه قضایی

اما به طور مشخص می‌توان مسئول اصلی مرگ زندانیان در دستگاه قضایی را سازمان زندان‌ها دانست که مسئولیت اصلی را در این زمینه دارد، اما قوانین مشخص و مدون و برنامه‌ای درخور و شاینده برای حفظ سلامت و جان زندانیان چه سیاسی و چه غیرسیاسی ندارد.

نگاهی به سرنوشت و روند پرونده‌ی رسیده‌گی به مرگ این زندانیان و موضع‌گیری‌های مسئولین سازمان زندان‌ها به خوبی نشان می‌دهد، که آن‌ها به جای درس گرفتن از این اتفاقات ناگوار و معرفی آمران و عاملان بیش‌تر در انکار قضیه و لاپوشانی قصور مقصیرن برآمده‌اند.

در موراد متعددی مسئولین سازمان زندان‌ها و مسئولین قضایی و امنیتی در مورد علت مرگ و وقایع اتفاق افتاده صحبت‌های متناقضی مطرح کرده‌اند، در موارادی صحبت پیشین خود را انکار کرده و در بیش‌تر موارد نیز به شهادت شهود وقعی ننهاده‌اند. از جمله‌ی بارزترین موارد می‌توان به مرگ هدی صابر اشاره کرد که زندانیان زیادی در قالب یک نامه به شهادت در مورد چه‌گونه‌گی مرگش پرداختند. در پرونده‌ی ستار بهشتی نیز نامه‌ی او و شهادت دیگر زندانیان نادیده گرفته شد و حتا با شاهدین برخوردی همانند تبعید به زندانی دیگر و تهدید به حکم زندان بیش‌تر و گشایش پرونده‌ی جدید صورت گرفت.

در این میان وضعیت زندانیان گم‌نام و زندانیان عادی و آن‌ها که دستی و دسترسی به عالم رسانه ندارند، حادتر از دیگر زندانیان به ویژه زندانیان سیاسی است. خانواده‌های آن‌ها به شدت  از اطلاع‌رسانی منع می‌شوند و در این پروسه‌ی غیرقانونی پیگیری‌ خانواده‌های زندانیان حتا به واکنشی کوچک در حد انکار از سوی دستگاه‌های مربوطه و مسئولین نمی‌انجامد.

و به همین دلائل داستان تلخ «مرگ در زندان» با تکیه به انکارها و لاپوشانی‌ها و ایجاد مفرها و مصونیت‌های گوناگون امنیتی و قضایی تکرار و تکرار می‌شود. زندانی زیر آوار و زخم شکنجه‌ها جان می‌دهد و بی‌تفاوتی پرسنل و پزشکانی که قسم خورده‌اند به حرفه‌ی خود سبب پر پر شدن جانی و داغ‌دار شدن خانواده‌ها و به جا گذارندن خاطره‌ای تلخ می‌شود. عامران و آملان اما با خیالی آسوده به کار خود ادامه می‌دهند و حتا فشارها و خواست‌های مدافعان حقوق‌بشر شاید سبب جا به جایی آن‌ها در دستگاه‌های مختلف حکومتی شود. آن‌چنان که برای قاضی مرتضوی که متهم جدی و اصلی چندین پرونده‌ی مرگ در زندان است اتفاق افتاد.

زندانیان سیاسی و غیر سیاسی در گزارش پیش رو به تمامی در آن‌چه که در بالا آمد سرنوشت و وضعیت مشترکی دارند، جوان‌ترین آن‌ها محمد کامرانی‌فر است که در سن 18 ساله‌گی در بازداشتگاه کهریزک به خاطر ضرب و شتم و شکنجه‌های شدید جان خود را از دست داد و مسن‌ترین آن‌ها ذبیح‌الله محرمی شهروند بهایی است که پس از سپری کردن 10 سال دوران محکومیت در زندان یزد به سرنوشتی مشابه گرفتار آمد.

با همین تعداد زندانی در گزارش پیش‌رو می‌توان فهمید که بیش‌تر آن‌ها در زندان‌هایی اوین و رجایی شهر اتفاق افتاده است، جایی که بیش‌تر نگاه‌ها را معطوف به خود دارد و بیش‌تر از دیگر زندان‌ها در کشور اخبار آن به بیرون درز می‌کند و در رسانه‌ها منتشر می‌شود. با این وجود است که این سوال پیش می‌آید که در دیگر زندان‌های کشور فضا چه‌گونه است و چه تعداد زندانی جان خود را از دست داده یا می‌دهند؟

نکته‌ی دیگری که در گزارش پیش‌رو نمود عینی و بارزی پیدا می‌کند مرگ به فاصله کوتاهی پس از بازداشت است. جایی که یک زندانی تنها به عنوان «متهم» بازداشت می‌شود و با این حال بدون محکاکمه و حکمی توسط بازداشت کنندگان جانش را از دست می‌دهد. از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به زهرا کاظمی، زهرا بنی‌یعقوب و ابوالفضل رجبی 20 ساله اشاره کرده که در عرض کم‌تر از چهار یا پنج روز بازداشت جان خود را از دست دادند.

آن‌چه در ادامه می‌آید گزارشی از مرگ زندانیان است که در طول حدود 10 سال گذشته در زندان جان خود را از دست داده‌اند. بر اساس تاریخ آن‌ها مرتب شده‌اند. زندانیانی که کم‌تر از آن‌ها اطلاعات  در دسترس هست نیز در انتهای گزارش آمده‌اند. یاد و نام‌شان گرامی و روح‌شان شاد.

مدیار سمیع‌نژاد

 نام: زهرا کاظمی

 سن: 1327

 تاریخ مرگ: 5 تیر ماه  1382

 محل مرگ: زندان اوین

 علت مرگ: ضرب و شتم پس از بازداشت

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: قاضی مرتضوی، بازجویان پرونده

دو هفته پس از مرگ زهرا کاظمی خبرنگار ـ عکاس ایرانی ـ کانادایی بود که محسن آرمین نماینده مجلس شورای اسلامی در نطق پیش از دستور خود گزارشی از مرگ وی ارائه کرد و گفت: «پنجم تیر ماه 1382 ساعت 12 شب زهرا کاظمی را به بیمارستان منتقل می‌كنند و ساعت 6 صبح روز ششم، حالش وخیم شده، به علت خونریزی مغزی به كما می‌رود و دچار مرگ مغزی می‌شود. علت خونریزی ضربه‌ی مغزی و شكسته‌گی جمجمه تشخیص داده می‌شود. وقتی خانواده‌ی متهم به زندان مراجعه می‌كنند دیگر از ادعای جاسوسی وی خبری نیست، تنها چیزی كه می‌شنوند این است كه وی در بیمارستان است. كاری با او نداریم بروید وی را از بیمارستان ببرید. زهرا كاظمی تا روز 19 تیرماه علی‌رغم مرگ مغزی زیر دستگاه تنفس مصنوعی نگه‌داری می‌شود و پس از این تاریخ، مرگ وی اعلام می‌شود.»{1}

مرگ مشکوک زهرا کاظمی سبب تشکیل كمیته ویژه‌ای از سوی دولت وقت ایران متشكل از ۵ وزیر اطلاعات، ارشاد، دادگستری، كشور و بهداشت شد. این کمیته در گزارشی که بعدتر منتشر کرد، نوشت: «این خبرنگار ایرانی  از زمان  بازداشت  (ساعت  ۴۰/۱۷ مورخ  ۲/۴/۸۲) تا ساعت  ۲۰ دقیقه بامداد مورخ  ۶/۴/۸۲ كه  به  بیمارستان  بقیة الله الاعظم منتقل  شده، به ترتیب  در اختیار دادستانی، اطلاعات  ناجا و وزارت اطلاعات بوده است. وی  ساعت  ۳۰/۱۰ مورخ  ۶/۴/۸۲ در بیمارستان  بقیه‌الله الاعظم  به  اغمای  كامل  و دائم  می رود و در ساعت  ۳۰/۱۶ مورخ  ۱۹/۴/۸۲ در بیمارستان  دارفانی را وداع  می‌گوید.»{2}

بر اساس گزارش این کمیته علت مرگ زهرا کاظمی «بر اثر ضربه به جمجمه و خونریزی حاصل از آن به وقوع پیوسته و این ضربه موجب ایجاد شكسته‌گی خطی در جمجمه شده است.»

در این گزارش با اشاره به اعتصاب غذای این خبرنگار آمده است که «خانم  كاظمی  از ابتدای  بازداشت تا آخر، از خوردن  غذا امتناع  می‌ورزیده و فقط آب می‌آشامیده است.»

همچنین در این گزارش با اشاره به بازجویی‌هایی وی در روز چهارم تیر ماه 1382 آمده است که «در آخرین مرحله بازجویی  از متهم  بازجویان  احساس  می‌كنند كه  وی  حال عادی  ندارد. پس  از ۱۰ دقیقه  مجددا گزارش  ناراحتی  شدید وی  به  مسئولان  می‌رسد. او از بی حالی  و تهوع  و سردرد شكایت  دارد.»

به استناد همین گزارش زهرا کاظمی در ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه روز ۶ تیر ماه ۸۲ در بیمارستان بقیه‌الله متعلق به سپاه پاسداران به اغمای کامل و دائم می‌رود و ۱۳ روز بعد از آن در ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه روز ۱۹ تیر ۸۲ در بیمارستان فوت می‌کند.

محسن آرمین نماینده‌ی مجلس در مورد علت و کیفیت بازداشت این خبرنگار عکاس ایرانی کانادایی گفته بود که «خانم زهرا كاظمی خبرنگار تبعه‌ی كشور كانادا روز دوم تیرماه در مقابل زندان اوین و هنگامی كه مشغول گرفتن عكس از تجمع خانواده‌های بازداشت شدگان بود با ضرب و شتم دستگیر می‌شود. قاضی مرتضوی به جای رعایت حریم خبرنگاری، توجه به آبرو و حیثیت كشور و بهانه ندادن به مخالفان نظام و برخورد با ماموران متخلف كه این خبرنگار

را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند حكم بازداشت وی را صادر می‌كند. پس از دو روز بازجویی، یعنی در روز چهارم تیرماه به دلیل نامعلومی وی را به نیروی انتظامی تحویل می‌دهند. زهرا كاظمی به بازجویان نیروی انتظامی می‌گوید كه به هنگام بازجویی در دادستانی به‌ ویژه از ناحیه‌ی سر مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. بعد از ظهر همان روز وی به دستور مرتضوی به دادستانی اوین عودت داده می‌شود و پس از چند ساعت قاضی مرتضوی از وزارت اطلاعات می‌خواهد او را تحویل بگیرد. به گفته‌ی مقامات وزارت اطلاعات، این وزارت اعلام می‌كند بازداشت وی ضرورتی ندارد. ایشان را به محل اقامت خود بفرستید و ما در همان جا از او بازجویی می‌كنیم. اما قاضی مرتضوی نمی‌پذیرد و وزارت را ملزم به تحویل گرفتن وی می‌كند. زهرا كاظمی به هنگام بازجویی ابراز ناراحتی می‌كند.»

محسن آرمین در مورد نقش قاضی مرتضوی دادستان وقت تهران هم‌چنین گفته بود که «قاضی مرتضوی پس از درگذشت وی خارج از حیطه‌ی مسوولیت و بدون اطلاع به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیركل رسانه‌های خارجی این وزارت را احضار می‌كند و از وی می‌خواهد طی مصاحبه‌ای فوت وی را به علت سكته‌ی مغزی اعلام كند. وی پس از مصاحبه‌ی مدیركل مذكور چند بار با خبرگزاری تماس می‌گیرد تا خبر مصاحبه را سریعا مخابره كنند. به گفته‌ی خانواده‌ی زهرا كاظمی دادستانی اصرار بر دفن سریع وی داشته است.»

با وجودی که قاضی مرتضوی دادستان تهران در آن روزگار خود از متهمان اصلی پرونده‌ی مرگ زهرا کاظمی بود، پرونده‌ی این عکاس ایرانی ـ کانادایی در قوه قضاییه زیر دست او تشکیل شد. قوه‌ی قضائیه در ابتدا در این پرونده محمدرضا اقدم احمدی، ۴۲ ساله و کارمند وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را تحت عنوان «قتل شبه عمد» زهرا کاظمی محکوم کرد اما با اعتراض وی به رأی دادگاه و نقض حکم در مرحله‌ی تجدیدنظر، وی به دلیل «فقدان مدرک برای اثبات اتهامات» تبرئه شد.{3}

علی‌رغم تلاش‌های وکلای زهرا کاظمی؛ شیرین عبادی، عبدالفتاح سلطانی، محمدعلی دادخواه و محمد سیف‌زاده این پرونده برای بر بررسی دقیق و معرفی آمران و عاملان قتل و محاکمه‌ی آنان، قوه‌ی قضاییه از محاکمه سعید مرتضوی سرباز زده و کارمند متهم وزارت اطلاعات را نیز با قرار وثیقه از زندان آزاد کرد.

به جای محاکمه‌ی آمران و عاملان مرگ زهرا کاظمی این وکلای او بودند که بعدها تحت فشار قرار گرفتند. شیرین عبادی برنده‌ی صلح نوبل مجبور شد که از کشور خارج شود و سه وکیل دیگر زهرا کاظمی به نام‌های عبدالفتاح سلطانی، محمدعلی دادخواه و محمد سیف‌زاده بعدها بازداشت و تحت فشار قرار گرفتند و به حبس‌های بلند مدت محکوم شدند.

فهرست منابع:

 

1 ـ قتل زهرا کاظمی و نقش قاضی مرتضوی ـ نطق پیش از دستور محسن آرمین ـ خبرگزاری ایسنا
http://news.gooya.com/2003/07/20/2007-u-11.php

2 ـ گزارش كمیته ویژه درباره پیگیری موضوع مرگ زهرا كاظمی
http://hamshahrionline.ir/HAMNEWS/1382/820430/news/siasi.htm#s14255

3 ـ ایراد بر صلاحیت دادگاه پرونده زهرا کاظمی ـ بی بی سی فارسی
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/11/071127_ba-kazemi-reopen.shtml

 

 نام: محمدرضا رجبی ثانی

 سن: 1343

 تاریخ مرگ: 19 آبان 1383

 محل مرگ: زندان قزل‌حصار

 علت مرگ: عدم رسیده‌گی پزشکی و ضرب و شتم

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسئولین زندان رجایی‌شهر و مسئولین قضایی پرونده

 

 

محمدرضا رجبی ثانی که از آسیب دیده‌گان جنگ ایران و عراق بود، بعد از یک نزاع خیابانی به خاطر «شکستن شیشه ماشین» بازداشت وبه زندان قزل‌حصار کرج فرستاده شد. جانباز بودن او سبب شد افراد زیادی از بخش‌های مختلف حکومت پیگیر پرونده او باشند.

ملیحه خدمتخواه همسر رجبی ثانی در مورد بازداشت وی علی‌رغم وضعیت بد جسمی گفته بود: «محمد  که جانباز 35 درصد اعصاب و روان است در حدود 11 سال است که روزانه 25 عدد قرص اعصاب مصرف می‌کند و اگر از زمان مصرف این قرص‌ها اندکی بگذرد حال او وخیم می‌شود و مجبور می‌شویم او را در بیمارستان بستری کنیم. در پرونده پزشکی محمد نیز “جنون آنی” قید شده و قاضی علیرغم تمام اصرار و التماس که در روز دادگاه به او کردیم این مساله را نادیده گرفت و حکم زندان رفتن را صادر کرد.»

با وجود نیاز شدید به دارو و درمان منظم از ارائه دارو به این مجروج جنگی در زندان خودداری شده بود، همسر وی در این خصوص گفته بود: «اولین باری که به دیدن محمد رفتیم شش روز از حضور محمد در زندان قزل حصار می گذشت. حال وی اصلا خوب نبود.و دستهایش رعشه داشت و در حرف زدن نیز تعادل چندانی نداشت.بار سومی که در زندان قزل حصار به ملاقات محمد رفتم حال او وحشتناک بود، رعشه تمام بدنش را فراگرفته بود و به درستی حرف نمی زد از او پرسیدم قرصهایت را می خوری گفت: نه اینجا به من قرص نمی دهند و من می خواهم پیش پزشک زندان بروم. به مسوولین زندان گفتم که اگر او قرصهایش را نخورد حالش بسیار بد خواهد شد و آنها گفتند: ما اجازه نداریم به زندانی قرص بدهیم مگر اینکه قاضی پرونده در حکم وی قید کند که مجاز به مصرف قرص است و این در حالی بود که من در روز دادگاه به قاضی یادآوری کره بودم که همسرم دچار جنون آنی است و اگر قرصهایش را مصرف نکند دچار مشکل می شود اما قاضی به من گفت: تایید این مطلب در صلاحیت پزشکی قانونی است و علیرغم اینکه در پرونده پزشکی محمد بیماری جنون آنی قید شده بود، قاضی بدون توجه به تقاضای من حکم زندانی شدن محمد را صادر کرد.»

عدم رسیده‌گی پزشکی و اصرار بر ماندن رجبی در زندان موجب وخیم شدن حال جسمی از دست رفتن تعادل روحی او شد. پس از ضرب و شتم او توسط عده‌ای از زندانیان رجبی را به بند 12 زندان قزلحصار که مخصوص دیوانه‌گان است منتقل می‌کنند. همسر وی در این خصوص گفته بود: «در آنجا علاوه بر حال روحی، حال جسمی محمد هم وخیم شد . چون آنها فکر می کردند محمد می فهمد و به طور عمد آنها را اذیت می کند. در حالی که او در اثر مصرف نکردن داروهایش از حالت طبیعی خارج شده بود. در نهایت بر سر او ریخته و او را کتک زده بودند بعد هم که حال او بد شده و به کما فرو رفته بود و وقتی کاملا بیهوش شد او را به بیمارستان شهید رجایی آورده و گفته بودند، این زندانی دچار مرگ مغزی شده است. من فکر می‌کنم که دستهای محمد را به عمد سوزانده اند و ضربه ای به سرش خورده که او را به حال کما انداخته است.»

سرانجام رجبی به بیمارستان منتقل می‌شود. خدمتخواه در شرح وضعیت همسرش در بیمارستان گفته بود که «وقتی در بیمارستان سراغ محمد را گرفتیم او را در یک اتاق دیدیم که مثل انباری بود . چهار تخت روی هم انباشته و دو ویلچر در آن بود . قیافه وی طوری بود که برای پسرش قابل شناسایی نبود. تمام بدن وی مجروح و زخمی و دستانش تا آرنج سوخته بود و تاولهای بسیار بزرگی روی آنها وجود داشت. صورتش به شدت کبود و لبهایش متورم بود و باور اینکه وی همسر من و پدر فرزندان ماست ممکن نبود. در مدت چهار روزی که در بیمارستان بوده به حال وی رسیدگی نشده و حتی التماس سربازهای همراه وی بی ثمر بوده است. فردی با چنین اوصافی دست و پایش هم مطابق قوانین زندان با زنجیر به تخت بسته شده و در کما به سر می برد.»{1}

سرانجام رجبی به خاطر عدم رسیده‌گی پزشکی و قطع داروها و ضرب و شتم جان خود را در همان بیمارستان از دست داد. روابط عمومی اداره کل زندان‌های استان تهران  هر گونه قصوری در مرگ این زندان را رد کرد و طی بیانیه‌ای اعلام کرد: « نتایج بررسی های انجام شده نشان می دهد هیچگونه قصور و سهل انگاری در زمینه درمان نامبرده صورت نگرفته است.»

اما کم‌تر از یک ماه بعد از این اطلاعیه سخنگوی قوه قضاییه از تخلف، سهل‌انگاری و مسامحه 4 نفر از پرسنل زندان قزل حصار، پزشک معاینه کننده جسد، بازپرس و دادیار قضایی در پرونده جانباز شهید رجبی ثانی خبر داد.

فهرست منابع:

 

1 ـ همسر شهید رجبی: به من گفتند او باید در زندان بماند تا ادب شود ـ خبرگزاری مهر
http://old.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsId=131693
2 ـ قوه قضائیه در خصوص پرونده شهید رجبی ثانی پاسخ داد ـ خبرگزاری مهر
http://old.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsId=134786
ـ  تخلف، سهل‌انگاری و مسامحه 4 نفر از پرسنل زندان قزل حصار، پزشک معاینه کننده جسد، بازپرس و دادیار قضایی در پرونده جانباز شهید رجبی ثانی ـ خبرگزاری مهر
http://old.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsId=142183

 

 نام: علی بترانی

 سن: ــــ

 تاریخ مرگ: 26 فروردین 1384

 محل مرگ: نامشخص

 علت مرگ: شکنجه‌ی منجر به مرگ

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسئولت امنیتی و نهاد  بازداشت کننده

علی بترانی عربِ ایرانی در فروردین ماه سال 1384 در تظاهرات‌های اعتراضی شهر اهواز بازداشت شد. در این اعتراض‌ها تعداد زیادی از فعالین عرب بازداشت شده بودند.{1}

بترانی در تاریخ  26 فروردین در این تظاهرات‌های خشونت‌آمیز بازداشت شد و پس از سه روز کشته شد. بر اساس گزارش‌ها بدن بی‌جان او را در روز 29 فروردین ماه 1384 در رودخانه‌ی کارون پیدا کردند، اما جسد او را تا 20 اردیبهشت ماه برای خاک‌سپاری تحویل خانواده ندادند.

به گفته خانواده‌اش در بدن او علائم شکنجه‌های شدید مثل کبودی در زانو و زیر چشم‌ها پیدا بود. کف پاهای او سیاه و علائم دست‌بند روی مچ دست او قابل مشاهده بود.{2}

سازمان عفو بین‌الملل در مورد کشته شدن علی بترانی به مقامات ایران نامه نوشت و خواستار بررسی فوری و بدون تأخیر چه‌گونه‌گی مرگ وی شد، اما پاسخی دریافت نکرد.

فهرست منابع:

 

1 ـ  دفاع از حقوق‌ اقلیت‌ها؛ عرب‌های اهوازی ـ سازمان عفو بین‌الملل
http://amnesty.org/en/library/asset/MDE13/056/2006/en/50d16315-d429-11dd-8743-d305bea2b2c7/mde130562006en.html
2 ـ مرگ در زندان؛ علی بترانی ـ سازمان عفو بین‌الملل
http://amnesty.org/en/library/asset/MDE13/057/2006/en/3edbc237-d429-11dd-8743-d305bea2b2c7/mde130572006en.html

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 نام: ذبیح‌الله محرمی 

 سن: 59

 تاریخ مرگ: 23 آذر 1384

 محل مرگ: زندان یزد

 علت مرگ: عدم رسیده‌گی پزشکی

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسئولین زندان یزد

 

ذبیح‌الله محرمی شهروند 59 ساله بهایی در سال 1374 در شهر یزد بازداشت شد و بعد از تحمل ده سال حبس در زندان‌های ابرقو، اردکان و زندان شهر یزد به طرز مشکوکی در زندان جان خود را از دست داد.{1}

خانواده‌ی محرمی که متأهل و دارای چهار فرزند بود تا چهل روز پس از بازداشت‌اش از وضعیت او اطلاعی نداشتند.{2} اولین جلسه  دادگاه محرمی در 25 مرداد ماه 1374 برگزار شد و او تا چهارمین جلسه که در تاریخ 28 آبان ماه همان سال برگزار شد اجازه‌ی داشتن وکیل را نداشت و از سوی دادگاه تلاش شد که وی به «راه راست اسلام» بازگردد و از دیانت بهایی روبرگرداند. جلسه بعدی و پنجم دادگاه روز ١٢ دی ١٣٧٤ در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی یزد با حضور وکیل مدافع انجام گرفت. در این جلسه نیز  محرمی بر دیانت بهائی وفادار ماند و دادگاه او را به اتهام «خروج از دیانت اسلام و اختیار نمودن معتقدات فرقه ضاله بهائیت و ارتداد» محاکمه کرد.{3}

دادگاه انقلاب اسلامی یزد در همین روز ذبیح الله محرمی را به جرم ارتداد و با استناد از نوشته‌های آیت الله خمینی به اعدام محکوم کرد. این حکم پس از طی پروسه‌های قضایی در دیوان عالی کشور به تأیید رسید، اما با اعتراض گروه‌ها و مدافعان حقوق بشر و کشورهای مختلف در دی ماه 1378، چهار سال پس از صدور حکم به حبس ابد و سپس به 15 سال زندان کاهش پیدا کرد.

در تاریخ 23 آذر ماه 1384 پس از تحمل بیش از ده سال زندان محرمی در زندان یزد در گذشت. وی این ده سال زندان را در شرایط سختی تحمل کرد و به کارهای اجباری در زندان گماشته شد. مسئولان قضایی واکنشی نسبت به مرگ این زندانی نداشتند، اما رسانه‌های همسو با دولت ایران علت مرگ او را «سکته‌ی قلبی» عنوان کردند.{4} دیان اعلایی سخن‌گوی جامعه‌‌ی بهاییان در این زمینه گفته بود: «ما اول شنیدیم که گفتند سکته قلبی کرده بودند. ولی اصلا معلوم نیست و به هرصورت ایشان سابقه ناراحتی قلبی و بیماری دیگری نداشتند و بخاطر همین باعث نگرانی ما شد. توی این ده سالی که در زندان بودند خیلی سختی کشیدند. یک مقدار کارهای فیزیکی سخت هم بهشان داده بودند و فقط در واقع بدلیل بهایی بودن در زندان بودند. بنابراین علتی نداشت که کارهای سخت فیزیکی و فشارهای اینجوری رویش باشد.»

وی هم‌چنین اشاره کرده است که وی مشکل خاص جسمانی نداشته است: «از نظر فیزیکی اصلا. شکایت‌هایشان این بود که کارهایی که در زندان بهشان می‌دهند سخت بوده ولی اینکه بیماری یا اشکالات قندی یا بیماری دیگری داشته باشند، ابدا.»{5}

فهرست منابع:

1 ـ یک زندانی بهایی به علل نامعلوم در زندان یزد درگذشت ـ رادیو فردا
http://www.radiofarda.com/content/news/315416.html
2 ـ مرگ آقای محرمی، ایران جوان
http://news.gooya.com/politics/archives/047403.php
3 ـ یک سرگذشت، آقای ذبیح الله محرمی
http://www.iranrights.org/farsi/memorial-case–4800.php
4 ـ گزارش سایت بازتاب از مرگ یک بهائی در زندان
http://mag.gooya.com/politics/archives/041593.php
5 ـ مرگ مرموز یک بهایی در زندان یزد: مصاحبه با سخنگوی جامعه بهاییان
http://www.radiofarda.com/content/article/315419.html

 نام: کاوه عزیزپور

 سن: 25

 تاریخ مرگ: 27 اردیبهشت 1385

 محل مرگ: زندان ارومیه

 علت مرگ: عدم رسیده‌گی پزشکی

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسولین زندان ارومیه و بازجویان پرونده

کاوه عزیزپور فعال کرد در سن 23 ساله‌گی به اتهام عضویت در یکی از احزاب کرد مخالف جمهوری اسلامی بازداشت و در دادگاه انقلاب اسلامی شهر مهاباد محاکمه و به سه سال زندان محکوم شده بود. وی دوران بازداشت و محکومیت خود  را در زندان‌های مهاباد و ارومیه تحت فشارهای جسمی و روحی به سر برد.{1

بنابر گزارش‌ها و گفته‌ی نزدیکان کاوه عزیزپور وی بر اثر شکنجه‌ها دچار سکته‌ی مغزی شده و در بیمارستان شهر ارومیه بستری شده بود. وی طی این مدت دوبار تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، اما پس از 20 روز در کما بودن در تاریخ 27 اردیبهشت ماه 1385 در شهر ارومیه درگذشت.{2}

ماموران وزارت اطلاعات تنها بعد ‏از گذشت ۴۸ ساعت بعد از پایان عمل جراحی دوم، پزشکان را تحت فشار قرار می‌دهند تا وی را در حالی ‏که همچنان در کما بوده، حتی بدون تجهیزات پزشکی و امکانات لازم، به زندان باز گردانند. این اقدام در ‏حالی انجام می‌شود که پزشکان بیمارستان مسوولیت این کار را برعهده نمی‌گیرند و به خانواده وی اعلام می‌‌کنند که فرزندشان دست کم باید به مدت دو ماه در بیمارستان تحت مراقبت‌های ویژه پزشکی باشد. ‏

اسعد عزیرپور برادر وی در مورد مرگ وی گفت: «کاوه برای سومین بار بود که به حالت کما رفته بود، هنگامی که برای ‏بار دوم به کما رفت، تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت، اما پس از 48 ساعت از انجام این عمل نیروهای اطلاعات بدون ‏این‌که به توصیه‌های پزشک وی گوش دهند کاوه را به بازداشتگاه اطلاعات منتقل کردند.»

اسعد عزیز پور در مورد ‏توصیه پزشک معالج اضافه می کند: «پزشک وی اخطار داده بود که کاوه باید برای مدت دو ماه در استراحت مطلق به سر ‏ببرد. در غیر این صورت خطر جدی او را تهدید می‌کند.»{3}

 

فهرست منابع:

 

1 _ گزارشی در مورد درگذشت کاوه عزیزپور در زندان مهاباد _ کمیته گزارشگران حقوق بشر
http://chrr.biz/spip.php?article1555
2 _ کاوه عزیزپور در زندان مهاباد درگذشته است _ رادیو فردا
http://www.radiofarda.com/archive/news/20080524/143/143.html?id=448996
3 _  در گذشت فعال سیاسی کرد زیر شکنجه _ روزآنلاین
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-4e55001dcf.html

 نام: اکبر محمدی

 سن: 9 خرداد 1348

 تاریخ مرگ: 8 مرداد 1385

 محل مرگ: زندان اوین

 علت مرگ: عدم رسیده‌گی پزشکی و ضرب و شتم پس از اعتصاب غذا

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: زندان اوین، پزشکان بهداری زندان اوین، وزارات اطلاعات

پیکر اکبر محمدی را شبانه و فوری بدون توجه به درخواست خانواده‌ و وکلای وی در خصوص کالبدشکافی در «امام‌زاده عبدالله» در نزدیکی شهر «آمل» در شمال ایران بدون حضور هیچ یک از اعضای خانواده دفن کردند.

پدر و مادر اکبر محمدی؛ محمد محمدی و گل جهان اشرف‌پور؛ در تاریخ ۱۳ مرداد ماه 1385 با انتشار نامه‌ای اعلام کردند که نیروهای امنیتی و اطلاعات «بدن عریان فرزندم را داخل اتومبیل استیشن با وضعیت نامناسب قرار دادند و ما را تهدید کردند در صورت برگزاری مراسم تشیع جنازه و ایجاد هر گونه تنش جنازه اکبر را به تهران برمی‌گردانند و به صورت پنهانی دفن خواهند کرد و حتی آدرس محل دفن را نخواهیم داد و همچنین تهدید کردند در صورتی که با شرایط ما موافقت ننمایید به منوچهر {برادر وی که در زندان به سر می‌برد در آن زمان} مرخصی نمی‌دهیم.»{1}

اکبر محمدی دانشجوی رشته‌ی مددکاری اجتماعی و فعال دانشجویی از جمله دانش‌جویانی بود که در جریان اعتراضات دانشجویی در سال 1378 در تهران به همراه برادرش منوچهر محمدی بازداشت و زندانی شد. محمدی حدود هفت سال را در زندان به سر برد و در تاریخ هشتم مرداد ماه 1385 پس از آغاز اعتصاب غذایی که 9 روز به طول انجامیده بود، به طرز مشکوکی در زندان اوین درگذشت.

محمدی ابتدا در دادگاه ویژه انقلاب به اعدام محکوم شد، اما پس از چندی این حکم به 15 سال زندان (10 سال زندان تعزیری و 5 سال زندان تعلیقی) کاهش پیدا کرد.

اکبر محمدی که به علت تحمل بیش از نیمی از دوران محکومیت و هم‌چنین بیماری و توصیه پزشکان در مرخصی استعلاجی به سر می‌برد در تاریخ 21 خرداد ماه 1385 توسط گروهی از مأموران لباس شخصی در خانه‌ی پدری‌اش در شهر آمل بازداشت و بار دیگر به زندان اوین در تهران منتقل شد. بازداشت وی در حالی صورت گرفت که محمد محمدی پدر وی با اشاره به «ارائه طول درمان نامحدود از سوی پزشكی قانونی» برای اکبر محمدی گفته بود که «كمیسیون پزشكی قانونی طی نامه‌ای بیان كرده است كه فرزندش نباید به دلیل مشكل كمر در زندان بماند و به او طول درمان نامحدود داده است.»{2}

به همین دلیل بود که نعمت احمدی، یکی از وکلای اکبر محمدی پس از فوت او گفته بود که «تمام افرادی که دستور دستگیری مجدد او را صادر کردند و او را از آمل به تهران و زندان اوین منتقل کردند و از رسیدن دارو به او جلوگیری کردند در کشته شدن او در زندان اوین مقصر هستند. پزشکان در داخل و خارج از زندان گواهی داده بودند که محمدی تحمل زندان را ندارد و به هر علتی به زندان بازگردانده شده باشد، توجیه قانونی نداشته است.»{3}

اکبر محمدی چند هفته پس از دستگیری دوباره در اعتراض به بازداشت خود دست به اعتصاب غذا زد. پس از شروع اعتصاب غذا وکیل وی خلیل بهرامیان در سوم مرداد ماه 1385 از ممنوع الملاقات شدن محمدی در زندان خبر داد و گفت: «علت این امر آن است که موکلش دست به اعتصاب غذا زده است.»{4}

در هشتمین روز اعتصاب غذا پدر این دانشجوی زندانی از فشارها برای شکستن اعتصاب غذای وی در زندان خبر داد و گفت: «الان هشتمین روز است که اکبر در اعتصاب غذا به سر می برد و می خواهند با کتک او را مجبور کنند اعتصاب غذایش را بشکند؛ طبق اخباری که به ما رسیده، اکبر در وضعیت بدی قرار دارد، با توجه به این که او ناراحتی روحی و تشنج عصبی و مشکل دیسک کمر دارد، او را به باد کتک گرفتند.»

وی هم‌چنین گفته بود که «ما انتظار داریم سازمان ملل برود به زندان اوین ببیند چه می‌گذرد، این رژیم چه به سر بچه‌های ما می‌آورد.»{5}

یک روز پس از این مصاحبه و در تاریخ 9 مرداد ماه 1385 بود که سهراب سلیمانی، مدیر کل زندان‌های استان تهران با اعلام خبر درگذشت اکبر محمدی در زندان اوین گفت: «محمدی از تاریخ ‌٣ مرداد اعلام كرده است كه دست به اعتصاب غذا می‌زنم اما او در این مدت آب و چای می‌خورده است و از همان روز تحت مراقبت بهداری و پزشك بوده است تا ساعت ‌١٩ روز گذشته كه به درخواست خود و با تشخیص پزشك زندان ترخیص می‌شود.» این در حالی بود که سلیمانی یک هفته قبل از آن و در تاریخ سوم مرداد ماه همزمان با انتشار خبر اعتصاب غذای اکبر محمدی گفته بود: «شدیدا این موضوع را تكذیب می‌كنم و اكبر محمدی در اعتصاب غذا به سر نمی‌برد.»{6}

پس از آن جمال کریمی‌راد سخنگوی قوه‌ی قضاییه نیز با اشاره به فوت اكبر محمدی در زندان درباره‌ی علت این واقعه گفت: «هنوز علت فوت وی مشخص نیست و باید منتظر نظر پزشكی قانونی باشیم.» وی با تأیید اعتصاب غذای اکبر محمدی در زندان اوین گفته بود: «طبق آن‌چهه رئیس زندان به من اعلام كرده وی مدعی بوده از سوم مرداد به بعد اعتصاب غذا داشته اما آب و چای می‌خورده است. در نهایت این فرد مدعی بوده كه در اعتصاب غذا به سر می‌برده است اما باید منتظر پزشكی قانونی بود.»{7}

خلیل بهرامیان دیگر وکیل اکبر محمدی نیز با اشاره به مرگ مشکوک اکبر محمدی گفت: «در رابطه با مرگ اكبر محمدی با اعلام اتهام قتل عمدی علیه مسوولان زندان اوین و مسوولان بهداری زندان اوین و … در 12 صفحه اعلام جرم كردم و این پرونده در شعبه‌ی دوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران در حال بررسی است. در رابطه با این اعلام جرم، تشكیل كمیسیون پزشكی با شركت پزشكان پزشكی قانونی و پزشكانی كه در طول مدت هفت سال از زمان بازداشت اكبر محمدی و هنگامی كه وی تحت معالجه قرار گرفته یا تشكیل تیم حقیقت‌یاب متشكل از پزشكان غیردولتی، مستقل و صاحب نظران قضایی كه فعلا در دستگاه قضایی نیستند را درخواست كرده‌ام.»{8} با این وجود هرگز به این شکایت رسیده‌گی نشد و مسئولین دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در این زمینه پاسخ‌گو نبودند.

فهرست منابع:

1ـ نامه‌ی پدر و مادر اکبر محمدی ـ عکس اصل نامه
http://peiknet.net/06-08/news.asp?id=15500
2 ـ گله پدر اکبر محمدی از بازگشت فرزندش به زندان ـ خبرگزاری ایسنا
http://old.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-733485
3 ـ درگذشت اکبر محمدی ـ رادیو فردا
http://www.radiofarda.com/content/article/285369.html
4 ـ اکبر محمدی به دلیل اعتصاب غذا ممنوع الملاقات شد ـ رادیو فردا
http://www.radiofarda.com/content/news/285014.html
5 ـ  پدر اکبر محمدی در مصاحبه با رادیو فردا: «این رژیم از جان ما چه می خواهد؟ بچه های ما را دارند زیر شکنجه می کشند. این به خاطر ابراز عقیده است فقط؟»
http://www.radiofarda.com/content/article/285343.html
6 ـ  اكبر محمدی درگذشت ـ خبرگزاری ایسنا
http://old.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-762286
7 ـ سخنگوی قوه‌ی قضاییه درگفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا: علت فوت اكبر محمدی هنوز اعلام نشده است
http://old.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-762464
8 ـ اعلام جرم وكیل مدافع خانواده اكبر محمدی در دادسرای جنایی بررسی می‌شود
http://old.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-785907

 نام: ولی‌الله فیض مهدوی

 سن: 5 بهمن 1358

 تاریخ مرگ: 15 شهریور 1385

 محل مرگ: زندان رجایی‌شهر

 علت مرگ: اعتصاب غذا و عدم رسیده‌گی پزشکی

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسئولین زندان رجایی‌شهر

دو هفته پس از مرگ مشکوک اکبر محمدی فعال دانش‌جویی در زندان اوین بود که ولی‌الله فیض مهدوی به مرگ مشکوک این‌بار در زندان رجایی‌شهر جان خود را از دست داد. وی  در اعتصاب غذا به سر می‌برد و در تاریخ 15 شهریور ماه 1385 اعلام شد که جان خود را از دست داده است.{1}

ولی‌الله فیض مهدوی در سن 22 ساله‌گی به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق در شهر دزفول در استان خوزستان ایران بازداشت و دادگاه انقلاب او را به اتهام تلاش برای بمب‌گذاری به اعدام محکوم کرد. پس از صدور حکم اعدام تلاش‌ها برای لغو مجازات او شدت گرفت، به ویژه در سال 1385 که روز اعدام وی 26 ادیبهشت ماه اعلام شده بود. محمدعلی دادخواه وکیل وی که به همراه محمد شریف بارها خواستار لغو این حکم شده بودند{2} پس از تلاش‌های بسیار از تغییر حکم اعدام به حبس ابد خبر داد و گفت: «به دنبال صدور حكم اعدام موكلم در نامه‌ای خطاب به رییس قوه قضاییه خواستار تجدیدنظرخواهی در حكم مهدوی شدم كه این امر با موافقت آیت الله شاهرودی مواجه شد و حكم اعدام موكلم به حبس تبدیل شد بنابراین حكم اعدام در مورد وی اجرا نخواهد شد.»{2}

اما این مسأله مورد موافقت قوه‌ی قضاییه قرار نگرفته بود. محمد شریف، وکیل مدافع ولی‌الله فیض مهدوی به خبرگزاری کار ایران گفته بود که روز یکشنبه، یعنی همان روزی که به گفته مقامات قضائی، موکلش دست به خودکشی زده، به بخش اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران مراجعه کرده بوده و در آن‌جا به او اطلاع داده شده که تبدیل حکم اعدام موکلش به زندان مورد موافقت قرار نگرفته است.{4}

عدم ابلاغ تبدیل شدن حکم اعدام به حبس ابد سبب شد فیض مهدوی در تاریخ چهارم شهریور ماه 1385 با ارسال نامه‌ای از زندان اعتصاب غذای خود را اعلام کند: «اینجانب ولی‌الله فیض مهدوی پیرو خواست‌های بر حقم :۱.تقاضای ملاقات با وکلایم. ۲. انتقال به زندان اوین. ۳.ابلاغ عدم اجرای حکم اعدام به مسئولین زندان گوهر دشت که از حداقل‌های حقوقی یک زندانی است و ضمن اعتراض به اینکه هیچ ترتیب اثر مناسبی نسبت به خواسته‌هایم تا کنون صورت نگرفته است از امروز ۴ شهریور بالاجبار به اعتصاب غذا روی می‌آورم.»‌{5}

در تاریخ 13 شهریور ماه سهراب سلیمانی مدیرکل سازمان زندان‌های استان تهران که در روزهای ابتدایی اعتصاب غذای اکبر محمدی، اعتصاب غذای او را تکذیب کرده و پس از مرگش بر اعتصاب غذای او صحه گذاشته بود، با اعلام این‌که «وضعیت مهدوی عادی بوده و هیچ گونه اعتصاب غذایی نبوده است.» از خودکشی او خبر داد و گفت: «‌این زندانی در حمام بند محل استراحت خود در زندان رجایی شهر به وسیله لباس خودش، اقدام به حلق‌آویز نمودن خود كرد كه خوشبختانه این موضوع توسط هم اتاقی‌های وی به مسوولین زندان اطلاع داده شد و در بهداری زندان كارهای احیای وی انجام و سپس جهت مداوا به بیمارستان شریعتی منتقل شد.»{6}

دو روز پس از این ادعای سهراب سلیمانی، مدیر روابط عمومی سازمان زندان‌ها در تاریه 15 شهریور ماه 1385 با اعلام خبر فوت ولی‌الله فیض مهدوی و بر خلاف نظر رئیس سازمان زندان‌ها مدعی شد که وی در «سلول» خود را حلق‌آویز کرده و پس از انتقال به بیمارستان در آن‌جا فوت کرده است.{7}

در روزهای پس از مرگ مشکوک فیض مهدوی مأموران امنیتی با تحت فشار قرار دادن خانواده‌ی وی از آن‌ها خواسته بودند از هرگونه مصاحبه و اطلاع‌رسانی خودداری کنند. آن‌ها از تحویل جسد فیض مهدوی به خانواده نیز جلوگیری کرده و خود او را مخفیانه به خاک سپردند.{8}

جمعی از وکلای دادگستری نیز با انتشار اطلاعیه‌ای خواستار آن شدند که «جسد فیض مهدوی توسط پزشكان معتمد و مستقل و سرشناس كالبدشكافی شود تا علت اصلی مرگ ایشان مشخص شود.» اما مقامات قضایی هیچ‌گاه گزارش‌های پزشکی قانونی در مورد علت مرگ وی را منشتر نکرده و نتیجه تحقیقات نیز در این زمینه هیچ‌گاه از سوی آنان اعلام نشد.

فهرست منابع:

1 و 4 ـ خودکشی عضو مجاهدین خلق در زندان رجایی‌شهر ـ بی بی سی فارسی
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/09/060906_mf_mahdavi.shtml
2 ـ تقاضای عفو ولی الله فیض مهدوی تسلیم مقامهای قضایی شد: مصاحبه با محمدعلی دادخواه ـ رادیو فردا
http://www.radiofarda.com/content/article/280411.html
3ـ حکم اعدام فیض مهدوی به حبس ابد تبدیل شد ـ خبرگزاری کار ایران ـ ایلنا
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1085243
5 ـ فایل صوتی ولی الله فیض مهدوی در حین اعلام اعتصاب غذا ـ فعالان حقوق بشر در ایران
http://feyz.blogspot.no/2006/09/blog-post_115748506784453786.html
6 ـ خودكشی یك عضو فعال منافقین در زندان ناكام ماند
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1195764
7 ـ فیض‌مهدوی پس از اقدام به خودکشی، در بیمارستان فوت کرد ـ خبرگزاری دانشجویان ایران ـ ایسنا
www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-784806
8 ـ اجرای احکام دادگاه انقلاب از تحویل پیکر ولی الله فیض مهدوی به خانواده ایشان ممانعت می کند ـ فعالان حقوق بشر در ایران
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=14857

 

 

 نام: زهرا بنی یعقوب
سن: 1359‌
تاریخ مرگ: 22 مهر 1386
محل مرگ: بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهر همدان
علت مرگ: ضرب و شتم پس از بازداشت
سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسئولین بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهر همدان و بسیج

زهرا بنی‌یعقوب پزشک 27 ساله در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی در یکی از روستاهای توابع استان همدان بود که در تاریخ 20 مهر ماه 1386 به همراه نامزدش در یکی از پارک‌های همدان از سوی نیروهای ستاد امر به معروف و نهی از منکر بازداشت و به «بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهر همدان» منتقل شد. پس از ۴۸ ساعت، پدر و مادر بنی‌یعقوب که برای آگاهی از وضعیت او به نیروی انتظامی همدان مراجعه کرده بودند با خبر مرگ وی روبرو شدند.

منابع رسمی و دولتی در ایران مرگ وی را بر اثر «خودکشی» اعلام کردند. مسئولین بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر مدعی شده بودند که بنی‌یعقوب «با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی» خود را کشته است. عبدالفتاح سلطانی یکی از وکلای وی با بیان این‌که «این پارچه باید توسط متخصصان کارشناسی و مشخص می‌شد که آیا اصلا چنین پارچه‌ای تحمل وزن زهرا را برای دار زدن داشته است یا نه؟» گفته بود که: «پارچه‌ای که ادعا می‌شود زهرا خود را با آن در اداره منکرات همدان حلق‌آویز کرده، ناپدید شده است.»{1}

رحیم بنی یعقوب برادر وی  با رد ادعای خودکشی خواهرش گفته بود که «به یقین می‌گویم که خودکشی زهرا غیر ممکن است. چون خوم یک ربع پیش از مرگش صحبت کردم با روحیه خوبش و دلداری‌های من محال است او خودکشی کرده باشد.» پدر وی نیز نظری مشابه در این رابطه داشت و گفته بود که: «به من گفتند دخترت ساعت 9 شب خودش را كشته است. آخر چطور ممكن است دختری نماز خوان و مذهبی در یك ربع وسایل خودكشی را فراهم كند. آخر برای چه؟» مادر او نیز خودکشی او را رد کرده و گفته است که «روی پاهای زهرا چند كبودی كه جای لگد بوده دیده شده است.حدس می‌زنم كه همان موقع زهرا به ماموران گفته كه بگذارید تا پدر و مادرم بیایند تا نشان‌تان بدهم. شاید همین حرف‌های زهرا مامورا را عصبانی کرده و او را زیر کتک گرفته‌اند.»{2}

خانواده‌‌ی این پزشک جوان علت مرگ وی را ضرب و جرح دانسته بودند. وکلای وی نیز گزارش‌های رسمی و دولتی مبنی بر ادعای خودکشی وی را رد کرده‌اند. شیرین عبادی از وکلای مدافع زهرا بنی‌یعقوب گفته بود: «آن‌چه ما دیدیم در واقع صحت ادعای خانواده زهرا مبنی بر اینکه خانم دکتر جوان خودکشی نکرده است را تایید می کند. چرا که زهرا 175 سانتی متر قد و 80 کیلو وزن داشته است و اگر این دختر پارچه را به چارچوب در، یعنی جایی که به ما نشان دادند نصب کرده باشد، باید بلندی پارچه و چارچوب را هم در نظر بگیریم که با این اوصاف پای زهرا هنگام خودکشی به زمین می‌رسیده و وی معلق نمی‌شده است. ضمن اینکه وزن این دختر و پهنای در را هم باید درنظر بگیریم، چرا که هنگام خفه شدن به طور ناخودآگاه فرد دست و پا می‌زند و تقلا می‌کند و زهرا هم از این امر مستثنی نیست و در این صورت با توجه به محل نشان داده شده او می‌توانست خود را نجات دهد. در عکس‌هایی که از صحنه خودکشی گرفته شده بود یک صندلی وجود داشت که به نظر می‌رسید ربطی به صحنه نداشته، چرا که زهرا می‌توانسته دستش را بلند کند و در چارچوب حلقه درست کند و نیازی به صندلی نداشت. تناقضاتی هم در ساعت فوت زهرا وجود دارد، چرا که این دختر یک ربع قبل از ساعتی که خودکشی وی اعلام شده با برادرش گفت‌وگو کرده و به گفته برادر حالش خوب بوده است.»{3}

برادر زهرا بنی یعقوب نیز از ساخته‌گی بودن صحنه خودکشی صحبت کرده بود: «ماموران ستاد امر به معروف عكس‌های جای پای زهرا را در خودکشی ساختگی زهرا نشانم دادند این عكس به قدری ساختگی بود كه با یك نگاه و كمی فكر می‌توانستی به ساختگی بودنش پی ببری. یك جای پای پررنگ كه مانند مهر به زمین كوبیده شده بود. در حالی كه برای فراهم كردن خودكشی حتما نیاز است كه چند بار از صندلی بالا و پایین بروی و قطعا از یك جای پا بیشتر خواهد بود.»

هم‌چنین علاوه بر پارچه‌ی گم شده که ادعا شده زهرا بنی‌یعقوب با آن خودکشی کرده بود، لباس‌های او نیز مفقود شد. عبدالفتاح سلطانی وکیل بنی‌یعقوب در این خصوص گفته بود: «یکی از مدارک مهم، لباس‌های زهرا در هنگام مرگ است که احتمالا آثار جرم بر آن وجود داشته و شاید به همین دلیل متهمان حاضر به تحویل آن نشده‌اند. تلاش‌ وکلای پرونده برای بازپس‌گیری لباس‌های خانم بنی‌یعقوب تاکنون بی‌نتیجه بوده است. این لباس‌ها هنگامی که وی در بازداشتگاه ستاد امر به معروف شهر همدان جان باخته، بر تنش بوده است.»{4}

پدر زهرا بنی‌یعقوب نیز احتمال می‌دهد که روی لباس فرزندش آثار مشهودی همچون «خون و یا پارگی» ناشی از ضرب و جرح وجود داشته است و به همین دلیل مقام‌های قضایی از پس دادن آن‌ها خودداری می‌کنند. پدر زهرا همچنین معتقد است که برگ‌هایی از پرونده فرزندش که مربوط به بازجویی از متمهان بوده، نیز از بین رفته است. وی‌ گفته بود: «بارها به اداره منکرات همدان، دادگستری و پزشکی قانونی این شهر مراجعه و درخواست کرده‌ام که لباس‌های فرزندم را که به هنگام مرگ پوشیده بود به ما پس بدهند. روزهای اول ما را از این بحش به آن بخش ارجاع می‌دادند و حالا مدتی است که ادعا می‌کنند لباس‌ها را قبلا به ما تحویل داده‌اند. اما دروغ می‌گویند و هیچ مدرکی مبنی بر تحویل لباس‌ها به ما ندارند.»

در تاریخ 19 خرداد ماه سال 1387 بر خلاف ابهامات موجود در پرونده دادگاه رأی به «خودکشی» زهرا بنی‌یعقوب در زندان داده و «پرونده مختومه اعلام و برای متهمان این پرونده قرار منع تعقیب صادر شد.»{5}

با اعتراض خانواده و وکلای زهرا بنی‌یعقوب این حکم به دادگاه تجدیدنظر ارسال شد. حکم نهایی دادگاه ۴۶ تجدید نظر استان تهران به ریاست قاضی غلامرضا موحدیان در تاریخ ۲۸ بهمن ماه سال ۸۸ به خانواده زهرا بنی یعقوب ابلاغ شد. بر اساس این حکم محمد حسین قره باغی، رییس ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان به “اتهام جعل در اسناد “و “اتهام بازداشت غیرقانونی” و همچنین به اتهام استنکاف از انجام دستور قضایی به دوسال زندان و شش ماه انفصال از خدمات دولتی محکوم می‌شود. حسن مستقیمی دیگر عضو ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان که از نیروهای بسیج این منطقه هست و زهرا را در پارک دستگیر کرده بود نیز به اتهام “توقیف اشخاص بر خلاف قانون در جرم غیر مشهود” به یک سال حبس محکوم می‌شود. و این پرونده برای همشه مختومه اعلام شد.{6}

فهرست منابع:

1 و 4 ـ بخشی از پرونده زهرا بنی‌یعقوب از بین رفته است ـ کانون زنان ایران
http://fararu.com/fa/print/21913
2 ـ خودکشی زهرا ساخته‌گی است ـ رادیو زمانه
http://zamaaneh.com/humanrights/2007/11/post_136.html
3 ـ نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم.
https://sites.google.com/site/marzbarb/baniyaqub
5 ـ رای دادگاه: زهرا بنی یعقوب در زندان خودکشی کرده است
http://www.radiofarda.com/content/f7_shirinebadi_baniyaghoub_hamedan/455575.html
6 ـ  دو سال حبس برای عوامل مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/01/116888.php

 نام: ابراهیم لطف اللهی

 سن: 27

 تاریخ مرگ: 25 دی 1386

 محل مرگ: بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج 

 علت مرگ: ضرب و شتم پس از بازداشت

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسئولین بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج

 

ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی ترم ۵ حقوق دانشگاه پیام نور سنندج، به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شد. خانواده وی 3 روز بعد از بازداشت موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری‌ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به آن‌ها داده نشد.

بعد از گذشت ۹ روز از بازداشت این دانشجو، شب سه‌شنبه، ۲۵ دی ماه 1386، از اداره ستاد خبری سنندج با خانواده این دانشجو تماس گرفته و مدعی شدند که پسرشان خودکشی کرده و برای گرفتن جنازه او به گورستان سنندج مراجعه کنند. آن‌ها اما توضیحی در مورد جزئیات این خودکشی هرگز ارائه ندادند.{1}

صالح نیکبخت وکیل ابراهیم لطف‌الهی در مورد چه‌گونگی کشته شدن این دانشجو گفته بود که «ابراهیم در تاریخ ۱۶ دی ماه سر جلسه امتحان دانشگاهی خود وحتی قبل از پایان جلسه، توسط مأموران لباس شخصی دستگیر شد. در تاریخ ۱۸ دی ماه به خانواده وی ملاقات دادند. در جریان ملاقات، ابراهیم از ستاد پیگیری اداره اطلاعات به قرنطینه زندان عمومی منتقل شد. خانواده وی فردای آن روز با مراجعه به قرنطینه می‌خواسته‌اند برایش لباس ببرند که به آن‌ها می‌گویند که ابراهیم اینجا نیست. روز ۲۵ دی ماه بار دیگر از ستاد پیگیری با «اسماعیل لطف اللهی» برادر ابراهیم، تماس می‌گیرند و از وی می خواهند به زندان مراجعه کند که وی حاضر به رفتن نمی‌شود. در نتیجه، پدر و مادر و داماد آن‌ها به آن ستاد مراجعه می‌کنند. در آن‌جا از سوی یک مأمور امنیتی به خانواده ابراهیم گفته می‌شود که فرزند شما خودکشی کرده و می‌توانید جسد او را در «بهشت محمدیه» (گورستانی در سنندج) تحویل بگیرید.»{2}

جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه، پس از  مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان سنندج اظهار داشت: «بر اساس گزارشی که از اداره‌ی اطلاعات سنندج و دادگستری آن‌جا ارائه شده وقتی به سلول این فرد مراجعه می‌کنند مشخص می‌شود که وی خود را حلق‌آویز کرده که بلافاصله جسد متوفی به پزشکی قانونی منتقل می‌شود.»

اما بر خلاف نظر سخنگوی قوه قضاییه در گزارش پزشکی قانونی ضمن اشاره به شکنجه ابراهیم لطف اللهی، شکسته‌گی بینی و جمجمه وی پیش از مرگ وی تایید شده بود. همچنین در گزارش پزشکی قانونی آثار کبودی بر بدن ابراهیم لطف اللهی ثبت شده بود.{3}

به خاطر همین مسأله صالح نیکبخت وکیل لطف اللهی  تقاضای رسمی و کتبی برای «نبش قبر» را به دادستانی ارسال کرد، اما هرگز با این تقاضا موافقت نشد.{4} بدین ترتیب پرونده این فعال دانشجویی نیز به صف مرگ‌هایی مشکوکی پیوست که در زندان اتفاق افتاد و نام «خودکشی» بر آن‌ها نهاده شد.

حدود چهار سال پس از مرگ ابراهیم لطف‌اللهی خواهر وی مریم لطف‌اللهی در مورد این‌که نتیجه شکایت و پیگیری آن‌ها به کجا انجامیده است، گفت که «پرونده را مختومه کردند و گفتند خودکشی کرده. برادرم شهید شد اما گفتند خودکشی کرده پرونده را مختومه کردند و بستند. به دادگاه که می‌رویم هیچ جوابی به ما نمی‌دهند. وکیل مان هم خیلی پی‌گیری کرد و اما دیگر گفت که پرونده که مختومه شده پی‌گیری‌ها نتیجه‌ای ندارد و به جایی نمی‌رسد.»{5}

فهرست منابع: 

1 ـ گزارشی از مرگ مشکوک زندانیان ـ ابراهیم لطف‌اللهی ـ کمیته گزارشگران حقوق بشر
http://chrr.biz/spip.php?article3052
2 ـ  گفت وگوی “نوروز” با وکیل ابراهیم لطف اللهی، دانشجویی که در سنندج کشته شد، نیکبخت: خواستار کالبدشکافی مقتول هستیم http://news.gooya.com/politics/archives/2008/01/067109print.php
3 ـ تایید شکنجه ابراهیم لطف اللهی در گزارش پزشکی قانونی، صالح نیکبخت بار دیگر خواستار نبش قبر ابراهیم لطف اللهی شد
http://www.iransos.com/gozaresh/01.08/30.01/lotfolahi.htm
4 ـ بی پاسخ‌ماندن تقاضای خانواده‌ی ابراهیم لطف‌الهی ـ دویچه وله
http://s.shr.lc/YmBo6h
5 ـ معاون دادگاه انقلاب: من کشتم هر کار می خواهید بکنید ـ روزآنلاین
http://www.roozonline.com/persian/interview/interview-item/archive/2012/january/16/article/-394e06d583.html

 نام: عبدالرضا رجبی ثانی

 سن: 1341

 تاریخ مرگ: 7 آبان 1387

 محل مرگ: زندان رجایی‌شهر

 علت مرگ: عدم رسیده‌گی پزشکی

 سازمان یا اشخاص مسئول و متهم: مسئولین زندان رجایی‌شهر

عبدالرضا رجبی از جمله زندانیانی بود که به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق در سال 1380 پس از یک درگیری مسلحانه در مناطق مرزی ایران بازداشت شد. به علت اصابت ترکش به رجبی در این درگیری، او از ناحیه مهره‌های کمر آسیب دیده بود. زندانیان سیاسی در زندان اوین که مدتی با او بوده‌، گفته بودند: «شرایط جسمانی وی بسیار وخیم بوده است، و او نیاز داشت تا در خارج از زندان مورد مداوا قرار گیرد.»{1} اما با وجود این وضعیت جسمی، از درمان جدی او در زندان و اعزام او به بیمارستان خودداری می‌شده است.{2}

عبدالرضا رجبی ثاتی که سال‌های ابتدایی دوران محکومیت خود را در زندان دیزل‌آباد در شهر کرمانشاه سپری کرده و سپس به بند 350 و اندرزگاه 7 زندان اوین منتقل شده بود، در تاریخ 7 آبان ماه 1387 در شبی که به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شده بود، جان خود را از دست داد.{3}

رجبی ثانی پس از انتقال از زندان اوین، به قرنطینه‌ی زندان رجایی‌شهر منتقل می‌شود و ساعاتی بعد جان خود را از دست می‌دهد. عدم پاسخگویی مسئولین زندان و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی نسبت به چه‌گونه‌گی و مرگ این زندانی کیفیت آن را در هاله‌ای از ابهام قرار داد و مشخص نیست که وی به چه شکل درگذشته است.

عبدالرضا رجبی ثانی بعد از بازداشت در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و بر اساس رأی اولیه‌ی دادگاه به اعدام محکوم شده بود. این حکم پس از بررسی و تجدیدنظر با یک درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل شده بود.

پس از مرگ عبدالرضا رجبی، مسئولین قضایی توضیحی در مورد علت مرگ وی نداده و جسد او را همراه با تدابیر شدید امنیتی به زادگاهش در کرمانشاه منتقل و همان‌جا به خاک سپردند.

فهرست منابع:

1 ـ عبدالرضا رجبی ـ کمیته گزارشگران حقوق بشر

http://chrr.biz/spip.php?article3809

2 ـ وضعیت وخیم عبدالرضا رجبی زندانی سیاسی در زندان اوین ـ مجموعه فعالان حقوق بشر

http://peiknet.net/07-september/news.asp?id=23755

3 ـ مرگ مشکوک زندانی سیاسی عبدالرضا رجبی ـ مجموعه فعالان حقوق بشر

http://www.iransos.com/gozaresh/10.08/30.10/rajabi.htm

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s